Farsi Catholic Congregation ایمانداران كاتولیك فارسی زبان


Events رویدادها  

Translated by  :Paul Caldani مترجم مقالات : پل كلدانی  

"The story of Valentine's Day begins in the third century with an oppressive Roman emperor and a humble Christian Martyr.   The emperor was Claudius II.   The Christian was Valentinus.
Claudius had ordered all Romans to worship twelve gods, and had made it a crime punishable by death to associate with Christians.   But Valentinus was dedicated to the ideals of Christ; not even the threat of death could keep him from practicing his beliefs.   He was arrested and imprisoned.
During the last weeks of Valentinus's life a remarkable thing happened.   Seeing that he was a man of learning, the jailer asked whether his daughter, Julia, might be brought to Valentinus for lessons.   She had been blind since birth.   Julia was a pretty young girl with a quick mind.   Valentinus read stories of Rome's history to her.   He described the world of nature to her.   He taught her arithmetic and told her about God.  She saw the world through his eyes, trusted his wisdom, and found comfort in his quiet strength.
"Valentinus, does God really hear our prayers?" Julia asked one day.
"Yes, my child, He hears each one."
"Do you know what I pray for every morning and every night?  I pray that I might see.   I want so much to see everything you've told me about!"
"God does what is best for us if we will only believe in Him," Valentinus said.
"Oh, Valentinus, I do believe! I do!"  She knelt and grasped his hand.
They sat quietly together, each praying.   Suddenly there was a brilliant light in the prison cell.   Radiant, Julia screamed, "Valentinus, I can see!  I can see!"
"Praise be to God!"  Valentinus exclaimed, and he knelt in prayer.
On the eve of his death Valentinus wrote a last note to Julia, urging her to stay close to God.   He signed it, "From your Valentine."  His sentence was carried out the next day, February 14, 270 A.D., near a gate that was later named Porta Valentini in his memory.   He was buried at what is now the Church of Praxedes in Rome.   It is said that Julia planted a pink-blossomed almond tree near his grave.   Today, the almond tree remains a symbol of abiding love and friendship.   On each February 14, Saint Valentine's Day, messages of affection, love, and devotion are exchanged around the world."
 

داستان روز  ولنتاین مقارن  قرن سوم  با امپراتوری ظالم روم و شهید فروتن  مسیحی آغاز شد. امپراتور زمان   كلادوس  دوم بود .ولنتانوس مسیحی بود
كلادوس به  همه رومی ها دستور داده بود كه دوازده خدایان  پرستش كنند ، واگر با مسیحیان وابستگی داشته باشند یك جرم  محسوب است و مجازات  آن مرگ است . اما ولنتانوس وابسته به آرمانهای مسیح  بود ، حتی تهدید به مرگ نتوانست از اعتقادات خود دست بردارد. او دستگیر  و زندانی شد.
در آخرین  هفته زندگی والنتاینوس چیز  قابل توجهی رخ داد. زندانبان مشاهده نمود  که او انسان یاد دهنده  است  ، ازولنتاینوس  پرسید که آیا دخترش، جولیا ، ممکن است برای آموختن درس پیش او بیاورد . او کورمادر زادی  بود . جولیا یک دختر خیلی جوان خوش سیما  ودارای حضور ذهن  بود. ولنتاینوس   داستان های تاریخی رم برای او میخواند. او جهان طبیعت را برای او توصیف نمود. به او حساب ریاضی یاد میداد و در باره خداوند سخن میگفت. جولیا  جهان را در چشمان او را دید ، به حکمت او اعتماد كرد ٫  پایداری و آسایش  را در او دریافت .
ـ یک روزجولیا ازولنتانیوس پرسید  ، آیا واقعا خدا دعاهای ما را میشنود
ـ بله ، فرزندم ، اوهر یك را  می شنود .
ـ آیا می دانید  من هر صبح و هر شب چی دعا میكنم ؟  دعا میکنم که امكان باشد روزی بینا شوم. من  دلم می خواهم آنچه كه تو برای من توصیف كرده اید ببینم 
ولنتاینوس  گفت.: اگر به خداوند معتقد باشیم او بهترین ها را به ما هدیه میدهد
ـ آه ولنتاینوس من معتقدم ! من باورمندم !جولیا  در مقابل او زانو زد و دست او را گرفت
آنها بی سر و صدا با هم نشستند و هر یک دعا میخواندند. ناگهان نور درخشانی به درون سلول زندان تابید.  .تشعشع ، جولیا فریاد بر آورد  "ولنتاینوس  ، من می توانم ببینم !  من می توانم 
ولنتاینوس از تعجب فریاد بر آورد حمد و  ستایش به  خدا ، و اوزانو زد و  نمازخواند.
در آستانه شب مرگ خویش ولنتاینوس در  آخرین   یاداشتی به جولیا نوشت ازاو خواست كه همواره به  خداوند  نزدیک بماند. او چنین  زیر یاداشت را امضا کرد ، " از طرف ولنتاین تو". حکم اعدام درباره او  روز بعد در ۱۴ فوریه سال ۲۷۰ میلادی  در نزدیکی دروازه ای  که بعدها بعنوان یادبود بنام پورتا ولنتاینی نامیده شد به اجرا در آمد. اودر رم به خاک سپرده شد,كه در حال حاضر  کلیسای پراكسدو میباشد.  بنا به روایتی ,  جولیا شکوفه صورتی رنگ  درخت بادام در نزدیکی قبر او کاشته است . امروزه، درخت بادام نماد عشق و دوستی جاودانها ست. در هر ۱۴ فوریه بعنوان  روز سنت ولنتاین ، پیام آور محبت ، عشق ، صمیمیت است و در سراسر جهان رد و بدل می شود
 

 

Copyright ©2008-2010 farsi catholic congregation.All rights reserved.

Make a Free Website with Yola.